العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
48
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
فقراء و مستمندان ميبرد . يك روز بيرون آمده بود با ردائى از خز گدائى سر راهش را گرفت و چنگ بر ردا زد امام رداء را رها كرده رفت در زمستان لباس خز مىخريد و در تابستان ميفروخت و بهايش را صدقه ميداد . در روز عرفه چشمش بگروهى افتاد كه از مردم درخواست كمك ميكردند فرمود واى بر شما در چنين روز از غير خدا درخواست ميكنيد امروز اميد است كه بچههاى در رحم با اينكه عملى انجام ندادهاند سعادتمند شوند . آن جناب از غذا خوردن با مادر خود امتناع داشت سؤال كردند كه شما با آن كوششى كه در باره رحم دارى و از همه مردم نسبت بخويشاوند مهربانترى چرا با مادر خود غذا نميخورى فرمود من ميترسم لقمهاى را بردارم كه چشم مادرم به آن لقمه باشد . شخصى عرضكرد يا ابن رسول الله من شما را در راه خدا بسيار دوست ميدارم گفت بار خدايا من به تو پناه ميبرم از اينكه كسى مرا بواسطه تو دوست داشته باشد ولى تو مرا دشمن بدارى و با شتر مخصوصى كه داشت بيست مرتبه به حج رفت حتى يك بار هم آن شتر را با شلاق نزد وقتى شتر مرد دستور داد او را دفن كنند تا پيكرش را درندهها نخورند . اوصاف امام را از كنيزش پرسيدند گفت مختصر بگويم يا مطول گفتند نه مختصر . گفت هرگز روز برايش غذا نياوردم ( يعنى پيوسته روزه داشت ) و هرگز شب برايش رختخواب نگستردم ( يعنى شبها پيوسته بعبادت مشغول بود ) روزى گذشت از كنار چند نفر كه بدگوئى از او ميكردند فرمود اگر راست ميگوئيد خدا مرا بيامرزد اگر دروغ ميگوئيد خدا شما را بيامرزد . هر زمان دانشجوئى خدمتش ميرسيد ميفرمود مرحبا به كسى كه سفارش پيغمبر را مراعات نموده سپس ميفرمود جوينده دانش وقتى از منزل خود خارج مىشود پاى بر هيچ خشك و ترى از زمين نميگذارد مگر اينكه تا زمين هفتم براى او تسبيح ميكنند .